حكيم زجاجى
1321
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به هرجا كه بودى رباطى خراب * عمارت بكردى و ديدى صواب بسى پولها كرد بر آب جوى * عمارتگرى بود ز ايام او [ ى ] در ايام ايشان خرابى نبود * نمىشد كم و دمبهدم مىفزود ز بيم اتابك جهانپهلوان * نرفتى به كشتى جز آب روان ز ناگاه ايناج سر بركشيد * به مازندران رفت و لشكر كشيد بيامد به رى كرد آغاز جنگ * گشاد از ره كينه چون باز ، چنگ جهانپهلوان زد بر او همچو باد * به قوت بر از بهمن و كيقباد چو شير [ ى ] درآمد ميان شكار * پراكنده شد از برش بر كنار چو شير جوان ديد روباه پير * گريزان بشد از بر او چو تير به رى در شد آن شاه كشورگشاى * بياراست بوموبرى را به راى به جرجانزمين شد ز رى همچو باد * عدو را ببست و جهان را گشاد برش رفت كشطغان « 1 » شومله * ز جور فلك دل پر از آبله يكى مير بد . . . . . . . . . و تيزچنگ * سرافراز و دانا و پيروزجنگ بسى رزمهاى گران ديده بود * چپ و راست بسيار گرديده بود بلى با اتابك بسنده نبود * اگر چند بىمر دليرى نمود چو نزد « 2 » اتابك محمد رسيد * ز كاشانه حالى به مشهد كشيد به رزم اندرون شد اتابك درشت * بزد نيزه آن بدكنش را بكشت پس از رستم و سام و اسفنديار * نبد چون اتابك محمد ، سوار بداختر يكى پور فرزانه داشت * به دل در همه نقش نيكى نگاشت ز علم و هنر يافته پرورش * به فرمان نيامد توانا برش محمد شهى بود با عدل و داد * به فرزند جاى پدر بازداد بهار جهان بود ايام او * برآمد به چرخ نهم نام او پناه دل مرد درويش بود * همه خلق را چون سپر پيش بود به ايام او گرگ و ميش آب خورد * ز يك جاى در عدل آن شيرمرد تنآسان به ايام او مرد و زن * نبد هيچ تن جفت رنج و حزن
--> ( 1 ) كندعدى ( 2 ) نزديك